قهرمان ميرزا عين السلطنه
3646
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
روسيه برنج مىفروشند و خودشان به مصرف مىرسانند كلاردشت و كجور مىبرند روزى نيست با قاطر ، الاغ و دوش چندين خروار شترى به الموت و طالقان رودبار برنج حمل نشود . مقدار و نوع خوراك الموتى حالا يك قدرى از خوراك اين الموتى بنويسم كه تمام تقصير نيامدن غله نيست ، بلكه اشتهاى آنها به اندازهاى است كه اين قحطى را لازم دارد . در اين فصول اذان صبح برخاسته دوتا سهتا نان به اصطلاح خودشان « غليان ناهار » مىخورند . آنوقت سمت ييلاق كه علف را « طايه » كردهاند مىروند ( دوشوار بسته سوار چوب مىشوند و اين اختراع هم اسباب سبكى بار است هم باعث سرعت حركت . چوبها را سوار شده سنگينى بار روى چوب است ) از خط مستقيم به سرعت تمام سرازير مىشوند تا جائى كه زمين صاف است ، آنوقت چوبها را همانجا گذاشته آرامآرام به منزل مىآيند . علفها را روى بام طويله گذاشته به خانه مىروند . « خوچان » گرفته يعنى خستگى گرفته ناهار مىخورند . اين ناهار بيشتر آش ارزن است يا سنگينك يا دوغ يا كشك . بعد مىروند ناهار گوسفندها را مىدهند و مشغول كارهاى ديگر مىشوند از قبيل گاويارى ، تخمكارى و غيره . مقارن ظهر مىآيند خانه چاشت مىخورند . اين پلو است يا كته يا نان و اشكنه يا نان و عسل و شيره . بعد مىروند سر كار عصر آمده به اصطلاح خودشان « ميان روزى » به زبان ما « عصرانه » دوتا نان يا سهتا نان مىخورند . نيم ساعت از شب رفته شام كه پلو است با قورمه يا خورش فسنجان يا چيزهاى ديگر كه پختنى باشد . اغلب شبها خانههاى يكديگر شبنشينى مىروند يا خانهء خودشان مردم شبنشينى مىآيند . آنوقت يك « پس شام » شب چره مرسوم است مىآورند . انگور است ، كشمش است ، گردو و سنجد است . اين را هم نوش جان مىكنند . مىخوابند تا فردا . من آدم سراغ دارم از يك ماه از پائيز رفته تا حال كه ده نفر بودهاند هشت خروار شترى برنج صرف كردهاند . بنائى داشتم صفر بنا كه پيرمرد بود روزى سى و دو عدد نان سواى پلوى ناهار و شام مىخورد . نفرى بيست و چهار نان يك روز دو نفر بالاروچى تقصير كرده بودند من جريمهء آنها را سه روز عملگى قرار دادم . عصر روز اول حيدر قلى خان آمد پيش من كه اين دو نفر را مرخص كنيد . گفتم ممكن نيست . گفت عرض مىكنم . گفتم جهت ندارد . گفت جهتش اين است اين دو نفر نفرى بيست و چهار نان خوردهاند الان هم مىگويند ما گرسنه هستيم .